غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

553

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

داشته بسروقت آن كشتگان آمده گوشتهاى ايشان را مانند لحوم گاو قربان درميربودند بيت عشق عالم‌سوز او چندانكه عاشق ميكشد * زمرهء ديگر بعشق از غيب سر برميزند القصه بجهة امتداد بلاى قحط و غلا ويرانى هراة و توابع و مضافات به آن مرتبه انجاميد كه در اكثر احواق و محلات اجساد اموات متعفن شده افتاده بود و فقرا و مساكين را توفيق تجهيز و تكفين اولاد و اقربا مساعدت نمىنمود مع ذلك گاهى تاخت فرق باغيهء طاغيه اوزبكيه ببعضى از حدود خراسان ميرسيد و زينلخان و ديو سلطان رفع آنطايفه كما ينبغى ميسر نميگرديد بنابران در اواخر سنهء احدى و عشرين و تسعمائه امير سلطان كه ولايت قاين اولگاه او بود بدرگاه و الا و سدهء عليا شتافت و در قشلاق تبريز بسعادت بساطبوسى استسعاد يافت و شمهء از كيفيت خرابى خراسان و جرات معاندان معروض داشت و مقارن آن حال ديو سلطان نيز از جانب بلخ بآستان جاه و جلال و عتبه دولت و اقبال رسيد و قضيه طغيان محمد زمان ميرزا و امير اردو شاه را در غرجستان و چقچران بعرض نواب كامياب رسانيد لا جرم پادشاه ستوده‌شيم سرانجام مهام اولياى آن مملكت را پيش نهاد همت بلندنهمت ساخت و در باب انهدام مبانى شوكت اعداء دولت رايت اجتهاد و اهتمام برافراخت . ذكر تفويض ايالت ولايت خراسان بشاهزاده مظفرلوا ابو الفتح طهماسب ميرزا و پديد آمدن رفاهيت وسعت معيشت در بيان فرق برايا چون پرتو شعور پادشاه مويد منصور بر كمال اختلال احوال بلاد خراسان تافت و از اشتعال نايرهء فتنه و فساد اوزبكان و ميرزا محمد زمان خبر يافت بخاطر همايون چنان خطور نمود كه منصب سلطنت آن مملكت را از سرحد سمنان تا كنار آب‌آمويه بشاه‌زاده جوانبخت زيبندهء تاج و تخت طهماسب ميرزا دهد و امير سلطان رالله آنحضرت ساخته زمام رتق‌وفتق و قطع و فصل مهمات آنولايات را در قبضهء اختيار او نهد و فرمان واجب الاذعان برينموجب نفاذ يافته ايضا حكم شد كه امر صدارت آنشاهزاده زاد اللّه دولة و سعادته و پيشوائى ارباب عمايم و اشراف و ضبطوربط و دادوستد اوقات متعلق بامير غياث الدين محمد بن امير يوسف باشد و امير سلطان فرامين مطاعه را به مهر بزرك همايون رسانيده و بر بارگير دولت و اقبال سوار گرديده در ركاب شاهزاده كامياب روى بدار السلطنه هراة آورد و جهة استمالت رعايا برادر خوردتر خود ميرزا ابراهيم را پيشتر به آن بلده فرستاد و ابراهيم ميرزا در اوايل سنهء اثنين و عشرين و تسعمائه بدار الملك خراسان رسيده جناح مرحمت و احسان بر مفارق طبقات انسان مبسوط گردانيد و از كمال فهم و فراست و عقل و كياست بتفقد حال ستمديدگان